الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )
103
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
( 1 ) 3 - « ابن عباس » روايت كرده : در حالى كه ما يك روز همراه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بوديم ، فاطمه عليها السّلام گريان آمد . پس پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله به او فرمود : پدرت فدايت باد ! چه چيزى تو را گريانده است ؟ گفت : حسن و حسين خارج شدهاند و نمىدانم كه شب را در كجا به صبح رساندهاند . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به او فرمود : گريه نكن كه آفريدگار آنان از من و تو به آنها مهربانتر است ، سپس دو دستش را بلند كرد و گفت : « خداوندا ! آنها را محافظت فرما و به سلامت بدار » . ( 2 ) پس جبرئيل فرود آمد و گفت : اى محمد ! غمگين مباش كه آن دو در محلهء بنى النجار خفتهاند و خداوند فرشتهاى را مأمور آنان كرده كه آنها را محافظت نمايد . پيامبر برخاست و در حالى كه اصحابش به همراه وى بودند ، به سوى آن محل رفتند و حسن و حسين عليهما السّلام را ديدند كه دست در آغوش يكديگر به خواب رفتهاند و آن فرشتهء مأمور آنها يكى از دو بال خود را در زير آنها قرار داده و بال ديگر را در بالاى آنها سايبان ساخته بود . پيامبر خم شد و آنها را مىبوسيد تا اينكه از خواب بيدار شدند . سپس حسن را بر دوش راست و حسين را بر دوش چپ خود گذاشت . پس ابو بكر با او رو به رو شد و گفت : يا رسول اللّه ! يكى از دو كودك را به من بده تا او را به جاى تو بردارم . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « بهترين مركب ، مركب آنان است و آنها بهترين سواران هستند و پدرشان از آنها بهتر است » . تا اينكه به مسجد رسيد . پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به پا خاست در حالى كه آن دو بر دوش وى بودند . سپس فرمود : « اى گروه مسلمين ! مىخواهيد شما را به بهترين مردم از نظر جد و جده راهنمايى كنم ؟ » . گفتند : آرى ، يا رسول اللّه ! ( 3 ) آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « حسن و حسين هستند كه جدشان رسول خدا خاتم فرستادگان است و جدهء آنان ، خديجه بنت خويلد سرور زنان اهل بهشت مىباشد » .